و این داستان عاشقانه‎ی من است ...

آمریکایی که من کشف کردم

" مسیر نهایی ام را به این ترتیب تعیین کرده ام: مسکو - کونینزبرگ ( با هواپیما )، برلین، پاریس، سن نازر، خیخون، سانتاندر، لاکورونیا ( اسپانیا )، هاوانا ( جزیره کوبا )، وراکروس، مکزیکوسیتی، لاره دو ( مکزیک )، نیویورک، شیکاگو، فیلادلفیا، دیترویت، پیتزبورگ، کلیولند ( ایالات متحده آمریکا ) لوهاور، پاریس، برلین، ریگا، مسکو. ..."


آمریکایی که من کشف کردم / ولادیمیر مایاکوفسکی / وازریک درساهاکیان / نشر نقره

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

پیش از ازدواج

" روز پنجشنبۀ هفتۀ گذشته دوشیزه پو دزاتیلکینا در خانۀ والدین محترم خود با نازاریف کارمند رتبۀ 14 اداری نامزد شد. ..."


پیش از ازدواج / مجموعۀ آثار چخوف جلد اول / داستان های کوتاه 1 / آنتون چخوف / سروژ استپانیان / نشر توس

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

موبی دیک، یا وال سفید

" اسماعیل خطابم کنید. سال ها پیش ( کاری نداریم درست چند سال پیش ) از آن جا که چندان یا هیچ پولی در جیب نداشتم و چیز خاصی هم در ساحل مرا جذب نمی کرد، اندیشیدم اندکی به کشتی بنشینم و آن قسمت جهان را که آب گرفته ببینم. ... "

موبی دیک، یا وال سفید / هرمان ملویل / پرویز داریوش / انتشارات امیرکبیر
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

پرنده

" پرنده در گذشته جایی در حوالی مونتاگس دورف بود. نه پر و بال چندان رنگینی داشت نه آواز فوق العاده خوشی، بیش از اندازه درشت و قوی جثه هم نبود. ..."


پرنده / خوابِ نی لبک / هرمان هسه / سروش حبیبی / نشر ماهی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

فیلم خبری کاتِن متِر 1692

" آه، جادوگر سال 1939 بندر تاکومای واشنگتن، کجایی که حالا من دارم مثل تو می شوم؟ آن قدیم و ندیم ها تن من اندازه یک بچه جا می گرفت و درها آن قدر معنادار بودند که انگار آدم اند. ..."


فیلم خبری کاتِن متِر 1692 / اتوبوس پیر و داستان های دیگر / ریچارد براتیگان / علیرضا طاهری عراقی / نشر مرکز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

طاعون

" حوادث عجیبی که موضوع این وقایع نگاری است، در سال هزار و نهصد و چهل و ... در اران روی داد. ... "


طاعون / آلبر کامو / رضا سید حسینی / نشر نیلوفر

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

چشم ها

برخی آدم ها، لحظات، مکان ها و چشم ها(!) را نمی توان بازگشت. برای " آنی " بودند و دیگر هرگز نخواهند بود. آن نگاهی که شاید به دنبال پاسخی در تلاقی ثانیه ای بود و تو مبهوت؛ تنها برای یکتا ماندن اش، آن چنان که بود و دوستش می داشتی باقی اش گذاشتی.

برخی آدم ها، لحظات، مکان ها و چشم ها را نمی توان بازگشت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

فرانی و زویی

" تمام هفته هوا خوب بود، می شد با کت بیرون آمد و همه امیدوار بودند برای آخر هفتۀ بزرگ - آخر هفتۀ بازی ییل - هم همینطور بماند، ولی شنبه صبح با این که حسابی آفتابی بود، دوباره سرد شده بود و آدم باید پالتو می پوشید. ..."


فرانی و زویی / ج. دی. سلینجر / میلاد زکریا / نشر مرکز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

مادر

" هر روز در فضای شهرک کارگری که دود و غبار، آسمان آن را پوشانده بود، صدای سوت کارخانه ای می غرید و در پی آن مردانی غم زده با بدنی رنجور و خسته از کار و تلاش روز قبل به سرعت از خانه های کوچک و خاکستری رنگ خود مانند سوسک هایی وحشت زده بیرون می دویدند و در آن هوای سرد سحرگاه، از کوچه های تنگ و باریک شهرک به سوی دیوارهای بلند کارخانه ای که انتظار ورود آن ها را می کشید رهسپار می شدند. ..."


مادر / ماکسیم گورگی / علی اضغر سروش / نشر امیر کبیر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

شانزدهم هپ ورث، 1924

" حرف هایی است که همه را به ساده ترین و روشن ترین روشی که می توانم، آورده ام: اسمم، اول از همه، "بادی گلس" است و در بسیاری از سال های خوب زندگی ام - به احتمال خیلی زیاد، تمام این چهل و شش سال - احساس کرده ام که برای تاباندن نوری بر زندگی و دوران کوتاه و تاریک و روشن برادر بزرگ ترم، " سیمور گلس "، که مرده ( بر اثر خودکشی برای تمام کردن زندگی اش در 1948، وقتی سی و یک ساله بود) یک جورهایی خودم را خیلی خوب آماده کرده ام و هر از گاهی واقعا سر در آورده ام که قرار است چه طور این کار را بکنم. ..."


شانزدهم هپ ورث، 1924 / جی. دی. سلینجر / علی شیعه علی / نشر سبزان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا