و این داستان عاشقانه‎ی من است ...

تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر


فصل اول


ناخدا یکم تکاور بازنشسته، هوشنگ صمدی کلخورانی هستم و خوشحالم که پس از گذشت سال ها فرصتی دست داد تا بتوانم شمه ای از خاطرات آن دوران بگویم. دوران پر فراز و نشیبی که گاه به یک خواب و رویای دوردست می ماند. ...


تکاوران نیروی دریایی خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر / به کوشش سیدقاسم یاحسینی / سوره مهر


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

دایی جان ناپلئون


من یک روز گرم تابستان، دقیقا یک سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد‎‌‌‎ازظهر، عاشق شدم. تلخی ها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود،  شاید اینطور نمی شد. ...


دایی جان ناپلئون / ایرج پزشک‎زاد / فرهنگ معاصر


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هانتا

عشق اول


آن روزها شانزده سالم بود. ماجرا مربوط به تابستان 1833 است.

با پدر و مادرم در مسکو زندگی می کردم. آن ها هر سال تابستان نزدیک راهبند کالوگا، روبروی پارک نیسکوچنی خانه ای ییلاقی اجاره می کردند. من برای امتحان ورودی دانشگاه آماده می شدم. اما زیاد درس نمی خواندم و بیشتر یللی می کردم.

کسی نبود بر آزادی ام بندی بگذارد. ...


عشق اول / عشق اول و دو داستان دیگر / ایوان تورگنیف / سروش حبیبی / فرهنگ معاصر


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

کفش های خدمتکار و داستان های دیگر


باران بهاری


جورج فیشر هنوز بیدار بود. درازکش، به تصادفی فکر می کرد که در خیابان 121 دیده بود. ماشین به مرد جوانی زده بود. او را به داروخانه ای در برادوی برده بودند، صاحب داروخانه کاری از دستش برنیامده بود. منتظر آمبولانس شده بودند، مرد روی پیشخوان، در انتهای داروخانه افتاده بود، نگاهش به سقف بود، می دانست دارد می میرد. ...


باران بهاری / کفش های خدمتکار و داستان های دیگر / برنارد مالامود / امیر مهدی حقیقت / نشر افق


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

هاروارد مک دونالد


مقدمه داخل سفر


از همان اول باری که علاقه مند به کتاب خوانی شدم، یکی از کتاب هایی که همیشه تصاویر ذهنی ام را می ساخت کتاب خاطراتی بود از سفر آمریکا که «جلال رفیع» در زمانی که دل و دماغ نویسندگی داشت با عنوان «در بهشت شداد» نوشته بود. ...


فریم اول

نیویورک؛ گنج دار و دسته های نیویورک


نیویورک، نیویورک، نیویورک.

نیویورک شهر نیست. اژدهاست. وارد شهر که می شوی انگار اژدهای هقت سری را از فراز کوهی بلند می بینی و به سرت می افتد نکند اژدها خشمگین شود و دودی هم از خاکسترت برنخیزد. ...


هاروارد مک دونالد / سید مجید حسینی / نشر افق


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

عقاید یک دلقک


آنان که هنوز از او خبر نگرفته اند، خواهند دید؛

و آنان که هنوز نشنیده اند، خواهند دانست.


وقتی به بن رسیدم، هوا تاریک شده بود. به خودم فشار آوردم نگذارم ورودم به ترتیبی بگذرد که در عرض پنج سال خانه به دوشی می گذشت و شکلی خودکار به خود گرفته بود؛ پله های ایستگاه پایین، پله های ایستگاه بالا، کیف سفری به کنار، بلیط قطار از جیب پالتو بیرون، کیف زیر بغل، دادن بلیط، رفتن به طرف روزنامه فروشی، خرید روزنامه های عصر، خروج از ایستگاه و اشاره به یک تاکسی. ...


عقاید یک دلقک / هاینریش بل / شریف لنکرانی / انتشارات امیرکبیر


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

ماشین زمان



زمان پیما، یا مسافر زمان ( بهتر است او را زمان پیما بنامیم ) درباره موضوعی اسرار آمیز و ناشناخته با ما سخن می گفت. چشمان خاکستری اش می درخشیدند و پلکانش تکان می خوردند، و چهره‎ی معمولا رنگ پریده و زردش مسخ و برافروخته شده بود. آتش بخاری زبانه می کشید و درخشش لطیف نورهای سفید و نقره گون آن در حباب های روی لیوان های‎مان پدیدار و محو می شدند. ...


ماشین زمان / اچ.جی.ولز / عبدالحسین شریفیان / نشر چشمه


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

مائده های زمینی و مائده های تازه


ناتانائیل، آرزو مکن که خدا را جز در همه جا، در جایی دیگر بیابی.

هر آفریده ای نشانه خداوند است، اما هیچ آفریده ای نشان دهندۀ او نیست.

همین که آفریده ای نگاهمان را به خویش معطوف کند، ما را از راه آفریدگار باز می گرداند. ...


مائده های زمینی و مائده های تازه / آندره ژید / مهستی بحرینی / انتشارات نیلوفر


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

نگاهی به تاریخ جهان | جلد سوم


156

جهان پس از جنگ


سرانجام به آخرین مرحله سیاست طولانی خود رسیده ایم.اکنون در آستانه امروز قرار داریم و باید جهان پس از جنگ یعنی دنیایی را که پس از جنگ بزرگ به وجود آمده است از نظر بگذرانیم.اکنون ما به زمان خودمان یا در واقع به زمان شما که نسل جوان امروز هستید رسیده ایم! این قسمت آخرین مرحله سفر تاریخی ماست که از نظر زمان بسیار کوتاه است و در عین حال بسیار دشوار می باشد. ...


نگاهی به تاریخ جهان / جلد دوم / جواهر لعل نهرو /  محمود تفضلی / انتشارات امیرکبیر


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

یک مشت تمشک


" مردی که کلاه حصیری به سر داشت و نوار سرخ رنگی به یقه کتش زده بود، گفت: پس تو مرا شخص بی شرفی می دانی و به من اطمینان نمی کنی.

مهندس با ناراحتی چشمانش را بست."


یک مشت تمشک / اینیاتسیو سیلونه / بهمن فرزانه / انتشارات امیرکبیر


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا