و این داستان عاشقانه‎ی من است ...

زمین انسان ها

 

زمین ییش از هر کتابی از ما به ما می آموزد، زیرا در برابر ما ایستادگی می کند. بشر هرگاه با مانع درگیر شود توان خود را می آزماید اما برای چیره شدن بر مانع به ابزاری نیاز دارد، رنده ای یا گاو آهنی می خواهد. برزگر هنگام شخم، رازهای طبیعت را مو به مو بیرون می کشد و حقیقتی که به دست می آورد حقیقتی کلی است. هواپیما که ابزار کار هوانوردان است انسان را با تمام مسائل کهن درگیر می کند. ...

 

زمین انسان ها | آنتوان دوسنت اگزوپری | سروش حبیبی | انتشارات نیلوفر 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

مجنون می خواهمت | چشمان باز بسته

نمی دانم نوعی بی خیالی بود یا شاید شکلی از سر به هوایی در تعریف شخصی اش. نمی دانم نوعی بی خیالی است یا شکلی از سر به هوایی در تعریف خود ساخته اش. میل وافر به تجربه کردن؛ هر چیز و هر چیز و هر چیز. هر چیز که نو باشد و عاری از "تکرار" . هر چند بسیاری را آگاهانه کنار می گذاشتم و می گذارم ولی این محرک قوی تری برای یافتن جایگزین های منطبق بر اصول و روحیاتم بود و بوده. تا به حال به گمانم بسیاری شده اند که برخی شان از شدت ناب بودن هرگز اجازه نخواهند یافت به -تنزل- اشتراک وصف شوند. ولی برخی شان را نیز توصیف و ترغیب اثری جاودانه می بخشدشان.


توصیه، اگر نزدیک به زمانی نیستید که آفریده ای انسانی را در نزدیکی هایتان شاهد باشید، هر چه زودتر خود را به طریقی به آن جا که -غار زایش آدمیان- نامید توان برسانید، نوزادی تازه و تازه و تازه تولد یافته را نزدیک شوید و شانس اولین چشم در چشم تاریخ او و بی شمار تاریخ خودتان را تجربه کنید. پشت آن اولین نگاه پلک کنار رفته ی جهان تازه بین را، با آن پرده ی مبهم و مه آلود و نگران را، شگفت زده نگاه کنید. پشت آن چشمان باز به ظاهر بسته را گویی حرف هایی است که تنها در لحظه ای ناپدید می شوند. هم برای او و هم برای ما.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

شاگرد قصاب

 

وقتی جوان بودم، بیست یا سی یا چهل سال پیش، توی شهر کوچکی زندگی می کردم که همه به خاطر کاری که با خانم نوجنت کرده بودم دنبالم می گشتند. کنار رودخانه توی سوراخی زیر علف های در هم پیچیده قایم شده بودم. مخفیگاهی که من و جو باهم ساخته بودیم. گفتیم مرگ بر تمام سگ‌هایی که وارد این‌جا شوند. البته به جز خودمان. ...

 

شاگرد قصاب | پاتریک مک‌کیب | پیمان خاکسار | نشر چشمه

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

غرب زدگی

 

به عنوان مقدمه

من صبح روزی به دنیا آمدم که خورشید نور نداشت.

بیلم را برداشتم و به معدن رفتم و شانزده تن زغال نمره 9 بار زدم.

رییس گفت: «ها ما شالاه! خوشم آمد».

 

پیش درآمد

طرح نخستین آن چه در این دفتر خواهید دید، گزارشی بود که به «شورای هدف فرهنگ ایران» داده شد. در دو مجلس از جلسات متعدد آن شورا. چهارشنبه 8 آذر 1340 و چهارشنبه 27 دی 1340.

 

 

طرح یک بیماری

 

غرب زدگی می گویم هم چون وبا زدگی. و اگر به مذاق خوش آیند نیست، بگوییم هم چون گرمازدگی یا سرما زدگی؛ اما نه. دست کم چیزی است در حدود سن زدگی. دیده اید که گندم را چه طور می پوساند؟ از درون. پوسته سالم برجاست اما فقط پوست است، عین همان پوستی که از پروانه ای بر درختی مانده.

 

غرب زدگی | جلال آل احمد | انتشارات ژکان

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

ناگفته های جنگ: خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی

 

اشاره

در یکی از روزهای بهار سال 1371، در محلی که به آن بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح میگفتند، میهمان ایشان بودیم. در آن جا شاخه های صحبت ما گل انداخت و گفتیم دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری برای تدوین خاطرات جنگ چه کارهایی کرده است و دوست دارد چه کارهایی بکند و اینکه یکی از این کارها، تدوین خاطرات ایشان است. ...

 

گفتار نخست

 

انقلاب که به ثمر رسید، در پادگان اصفهان بودم. در دانشکده توپخانه تدریس می کردم . آن موقع، با نیروهای انقلابی در اصفهان و تهران، مانند شهید کلاهدوز و شهید اقارب پرست، ارتباط داشتم. این ها هم رزمان ارتشی من بودند و خود نیز با تعدادی دیگر مانند شهید حسن آیت در ارتباط بودند. و به این وسیله ارتباطشان با بیت حضرت امام در فرانسه برقرار می شد. ...

 

ناگفته های جنگ: خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی |تدوین: احمد دهقان | انتشارات سوره مهر

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

وقایع غریب غیب شدن سعید ابونحس خوشبدبین

 

دفتر اول

یُعاد

 

سعید مدعی دیدن موجودات فضایی می‎شود

 

سعید ابونحس خوشبدبین در نامه‎اش برایم نوشت:

از طرف من به همه خبر بده عجیب‎ترین حادثه‎ای را که برای انسان‎ها رخ داده، از عصای موسی و رستاخیز عیسی بگیر تا انتخاب شوهر لیدی برد به ریاست جمهوری ایالات متحده.

خلاصه من غیبم زده، نه که مرده باشم. نه که آن‎طور که بعضی از شماها فکر کرده‎اید لب مرز کشته شده باشم، نه که به فدایی‎ها پیوسته باشم _آن‎طور که بعضی که فضایلم را می شناسند با خودشان فکر کرده اند_ نه که در یک سلول زندان در حال گندیدن باشم، آن طور که رفقایت می‎گویند.

صبر کن، صبر کن و نپرس این سعید بدبخت خوشبدبین اصلا کی هست؟ زنده هم که بود کسی نمی‎شناختش، چه رسد به حالا! ...

 

وقایع غریب غیب شدن سعید ابونحس خوشبدبین | امیل حبیبی | احسان موسوی خلخالی | نشر نون

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

رنج‎های ورتر جوان


«من، هر چه از داستان ورتر بینوا جسته و یافته ام، همه را در این دفتر گرد آورده ام و پیشکش شما می کنم و می دانم که از این بابت قدردانم خواهید بود. چه، یقین که از روح و منش او ستایش و محبت، اما از سرنوشتش اشک خود را دریغ نخواهید داشت.»


کتاب اول

چهارم مه‎ی 1771

چه قدر خوشحالم که گذاشته ام و رفته ام! دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست! من، تویی را که دوست دارم و دلبسته اش هستم می گذارم و می روم و خوشحالم! می دانم که تو می بخشی‎ام. آخر مگر آشنایی های دیگرم را هم سرنوشت برای آن دستچین نکرده بود که به دل مثل منی رنج برساند؟ ...


رنج‎های ورتر جوان | یوهان ولفگانگ فون گوته | محمود حدادی | نشر ماهی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

بی‎نظیر بوتو: دختر شرق


مقدمه نویسنده

من این زندگی را انتخاب نکردم بلکه این زندگی است که مرا انتخاب کرده است.
در کشور پاکستان به دنیا آمدم و زندگیم در بر گیرنده حالات مختلفی از ناآرامیها، ناملایمات و لحظات غم انگیز و در عین حال پیروزی ها و اوقات خوش است. ...

ترور پدرم
آن ها پدر مرا در ساعات اولیه صبح چهارم آوریل 1979 در زندان مرکزی راولپندی به قتل رساندند. ...


بی‎نظیر بوتو: دختر شرق | خاطرات بی‎نظیر بوتو، نخست وزیر فقید پاکستان | علیرضا عیاری | انتشارات اطلاعات


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

سرزمین نابینایان | امپراتوری مورچگان


هنگامی که ناخدا جریلو فرمان یافت ناوچه توپدارش، بنجمین کنستانت را به باداما، واقع در بخش باتموی گوارامادما، ببرد و برابر طارعون مورچگان به ساکنان آن دیار کمک کند، گمان کرد نکند مقامات (نظامی) او را دست انداخته و مسخره کرده اند. موضوع گرفتن ترفیعش، هم خیلی رومانتیک و خیال پردازانه و هم بر خلاف قاعده و اصول بوده است، یعنی علاقه ویژه‎ی یک بانوی بلندپایه‎ی برزیلی و چشمان خمار و زیبای خود ناخدا نقش مهمی در این ماجرا بازی کرده بود، و در دیاریو -(دفتر ثبت رویدادهای روزانه کشتی)- و اوفوتورو -(رویدادهای آینده) اشارات آزاردهنده و توهین آمیزی آمده بود. وی گمان می کرد که نکند بازهم آماج توهین بیشتری قرار گرفته است. ...


سرزمین نابینایان | امپراتوری مورچگان | اچ. جی. ولز | عبدالحسین شریفیان | نشر چشمه


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا

روزی تو خواهی آمد


شادی شیخی که خانقاه ندارد ...


بزغاله‌ی سفید


... فکر می کنم که هر قدر که بیشتر از عمر آدمی می گذرد، بیشتر نیاز دارد که به کودکی اش برگردد، بیشتر اشتیاق دارد که کودکی اش را تصور کند و به آن چه در کودکی می اندیشید تحقق بخشد...

در زمامی که دایره عمر دیگر دارد بسته می شود بر آن چند ساله معدود کودکی متوقف مانده ام، زمانی که می توانستم پرواز کنم بی آن که قوانین پرواز را بشناسم، بلد بودم دقیق تر بیاندیشم تا بعدها که سر در کتاب ها فرو بردم تمام تلاشم را وقت آموختن کردم...


روزی تو خواهی آمد (نامه هایی از پراگ) / پرویز دوائی / جهان کتاب



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هانتا